Sunday, December 18, 2011

میگوی آخوندکی

دو روز پیش با سرکار خانوم شبنم خانوم اینو قاطیه ماهیا تو فروشگاه پیدا فرمودیم:

روش نوشته بود Live Mantis Shrimp بعد از این که یه مقدار فشارش دادیم و تکونش دادیم و مطمین شدیم که وسط مترو راه نمیافته بپره بغل یه آقای مهربون خریدیمش و آوردیمش خونه. بعد از این که از روی اینترنت مطمین شدیم خوردنیه و متوجه شدیم به چه دردی می خوره از تو جعبش درش آوردیم و با این که آنینگ نظرش این بود که آدم نباید با شکارش بازی کنه قبل از این که بندازتش توی قابلمه چند تا عکس ازش گرفتیم. هرچند حاضر نشد یه کم قیافشو با حس و حال تر نشون تره بده تو عکس:
قسمت غم انگیزه ماجرا این بود که تا این قسمت بسیار هیجان انگیز بود اما دست آخر بعد از کلی زحمت کشیدن و جرات به خرج دادن برای این که این موجود بد قواره رو بگیری دستت و بذاریش تو قابلمه تهش هیچ چی نبود یعنی در کل به اندازه ی یه دونه انچوچک توی هیکل به این بزرگی ماده ی خوردنی یافت می شد. البته فکر کنم اگر بیشتر از این مادهه توش بود غذای بدی نمی شد. یه چیزی با بافت مغز و ته مزه ی میگو. اینم از داستان هانیباله امروز. دیگه بریم بخوابیم. در ضمن انچوچک یه چیز واقعیه که تو آجیل فروشی پیدا می شه ولی رو اینترنت پیدا نمی شه. من همین جا انچوچک رو به عنوان یک گونه ی نزدیک به انقراض ثبت می کنم. فکر می کنین چند تا چیز تو دنیا پیدا می شه که عکسش تو ویکیپیدیا نیست؟ .

Monday, December 12, 2011

ماه گرفتگی

دو شب پیش تو سنگاپور می شد ماه گرفتگیه کامل رو دید. فکر کن این همه مجبور باشی زوم کنی تاریکم باشه جاتون خالی مجبور شدم یه ۱۰۰ تا عکس بگیرم از توش این چهار تا دراومد به ترتیب از وقتی که ماهگرفتگی شروع شد تا وقتی تموم شد.البته کلا به نظرم خنده داره که آدما تازگی ها تقریبا هر چیز جالبیو از تو چشمیه دوربینشون می بینن چون ظاهرا اگر عکس نگیری اون چیز تو زندگیت حساب نمی شه. ولی این یکی فرق داشت چون کل جریان خیلی طول کشید و می تونستی دراز بکشی دم پنجره کتاب بخونی چایی بخوری بعد یه دو سه دقیقه ای ماهو نگاه کنی بگی سایمون خیلی با حاله ها روی ماه بعد بیای باز ژست روشنفکری بگیری کتاب بخونی ببینی چاییت تموم شده بری آشپزخونه چایی بریزی برای خودت برگردی بعد ببینی ماه هنوز همون قدرش پیداس که پنج دقیقه پیش بود. اینه که می شد هم عکس بگیری هم مثل اجدادت مثل آدم زل بزنی به ماه.

نام خانوادگی

من تا چند روز پیش فکر می کردم اسم و فامیل هم خونه ایم رو می دونم. بعد حالا فهمیدم که فقط اسم کوچیکش رو بلدم چون در واقع بعضی خانواده ها تو اندونزی اصلا فامیلی ندارن. یعنی این دوست من و خواهراش کلا اسماشون هیچ ربطی به هم نداره. البته خوب اسماشون یه دو سه کلمه ای طول می کشه.

Vilayanur Ramachandran-TED

این سخنرانی رو ببینین که هم بخندین هم ببینین که مغز چقدر راحت با خودش درگیری پیدا می کنه: Vilayanur Ramachandran-TED

Wednesday, March 30, 2011

خرت خرت

عصرا که من از دانشگاه تشریف می برم خونه معمولا باید از یه راه باریکی که پشت دانشکده س برم تا ایستگاه اتوبوس. بعد وقتی من دارم تشریف می برم خونه معمولا یه سری آدم دیگه هم دارن می رن خونه. این دو تا مشکل ایجاد می کنه. یکی این که دیگه نمی شه آواز خوند و دوم این که معمولا آدما دوتا دوتا با هم می رن خونه و کل راه رو می بندن. سرعت آدمای این جا هم با سرعت راه رفتن من نمی خونه در نتیجه من هی باید بگم ببخشید ببخشید ... (به زبان شیرین انگلیسی) تا به من راه بدن من برسم به ایستگاه. اما مساله به این راحتیا نیست. چون این جا معمولا هر کاری شما بکنین مردم زهره ترک می شن که خوب خیلی برای من مهم نیست. ولی یه بار بعد از این که من بیخ گوش یه دختر خانم چینی گفتم ببخشید دختره واقعا زهره ترک شد و وایساد و قلبشو گرفت و دوست پسرش مجبور شد شونه هاشو بماله تا بالاخره حالش جا اومد بعد هر چی من گفتم خوبی هی فقط دستاشو تکون داد و آخر سرم دوست پسرش همچین منو نگاه کرد که انگار بگه دلت خنک شد حالا برو ببینم به کجا می خوای برسی!!! خلاصه من تا یه چند وقت بعد از اون به جای این که از یه متریه آدما بگم ببخشید از پنجاه متری می گفتم ولی به هر حال اینا تا وقتی تو گوششون نگی ببخشید اهمیت نمی دن. ولی بالاخره چند روز پیش راه حل مساله رو پیدا کردم. از اون روز وقتی می رسم پشت سر این آدما که دارن می خزن پامو می کشم رو زمین (عین خودشون) که صدای خرت خرت بده و با این که این صدا خیلی از صدای ببخشید گفتن من کم تره ایکی ثانیه جواب می ده و آدما عین این که مار دیده باشن یه چند بار می خورن به هم و دوره خودشون می چرخن تا آخر سر به من راه می دن. حالا باید یه جوری این مساله رو حل کنم که ۱۹۸ همیشه وقتی من دارم از پل عابر پیاده رد می شم که برسم به ایستگاه جلوی چشمای من میاد تو ایستگاه وای می سه مسافراشو پیاده می کنه و می ره!!!

Saturday, March 05, 2011

Saturday, February 05, 2011

عروس آبی

ما معمولا در زندگی فکر می کنیم که همه عروسا سفیدن حتی عروسای دریایی. البته عروسای دریایی علاوه بر این که سفیدن شفاف هم هستن که اینا هر دو از مزایای اخلاقیه عروسای دریاییه. من قبل از این که از استوا سر در بیارم به همین دلیل فکر می کردم عروسای دریایی خیلی ماهن ولی الان این عروسای دریایی تا حدی تبدیل به کابوس شدن. چون اگر لطف کنن و وقتی تو دریا شنا می کنین دست و پاشون بهتون بخوره جای دست و پاشون بد جوری درد می کنه تا مدت ها و اگر خیلی دست و پاشون بهتون بخوره یا به عبارتی اگر بین یه گروه گیر بیافتین و خیلی دست و پا بهتون بخوره می تونه خطرناک باشه. خوشبختانه تا حالا برای من پیش نیومده که براتون با جزییات تعریف کنم. اما من یه چیز دیگرم اشتباه می کردم اونم این که فکر می کردم عروس های دریایی نازنین فقط جاهایی هستن که توریستا هستن و مثلا فقط تو فیلیپین زندگی می کنن. اما دیروز تو Bintan یکی دو ساعتی که تا پرواز قایق مونده بود من با دوربین تشریف بردم دم ساحل اونم بعد از این که روز قبل بسیار شنا کرده بودم و خوش گذشته بود. یعد به یه چیزی برخوردم که شک داشتم موجود دریاییه یا آت و آشغال اما همین جور که داشتم دنبال خرچنگ ها می دوییدم که ازشوون عکس بگیرم یه بیست سی تا دیگه از این موجودات پیدا کردم و بالاخره خودمو قانع کردم که اینا موجود زندن که تو ساحل بعد از مد جا موندن. در ادامه عکس یکیشونو واسطون می ذارم:


بعد که به آغوش تمدن برگشتم با هزار بدبختی تونستم بفهمم این موجودات آبی چین . عروس دریایی آبی!!!! البته هنوزم خیلی مطمین نیستم و باید یه متخصص پیدا کنم ازش بپرسم. به هر حال حواستون باشه که نیش عروس دریایی آبی حتی وقتی تو ساحل افتاده کار می کنه (توی عکس رشته ی آبی بلندی که روی ماسه ها افتاده) و ظاهرا اینا با عروس دریاییه واقعی فرق می کنن.

جالب تر از این عروس های دریایی خنده دار یه موجود دیگه بود که بهش می کن دکمه ی آبی اینو دیگه مطمینم:

اگر عکس رو از جلوتر نگاه کنین بیشتر معلومه چقدر عجیبه مثل این که یه دستگاه ردگیری باشه که از سفینه ای چیزی افتاده باشه پایین.


دست آخر بعد از این که کلی زحمت کشیدم از خرچنگام تونستم واسطون عکس بگیرم. اینا خیلی کوچیکن و مثل یه موجودی می دون ولی خوب چون بی خودی فکر می کنن که خیلی استتارشون خوبه و شبیه ماسه هان یه موقع هایی وای میسن نفس می کشن که اون موقع می شه ازشون عکس گرفت. فقط امیدوارم کسی منو ندیده باشه وقتی داشتم دنبال اینا می دوییدم.


اینم دو تا عکس از خود ساحل که لذت ببرید:

Saturday, November 27, 2010

غذا

در دنیا غذاهایی وجود دارن که ممکنه به نظر بعضی آدما که اونام تو همین دنیا زندگی می کنن عجیب به نظر بیان. مثلا اگر یکی توی ایران بشنوه که نروژی ها یه جور غذایی دارن که در واقع ماهیه فاسد شدس یا مثلا تو نیوزیلند توی بعضی جشن ها برای تفریح لارو یه جور حشره رو می خورن حتما می گه وااااااااااااااا ولی دو تا خوردنی وجود داره در دنیا که از این هم عجیب تره و من سر در نمیارم که چه طور مردم به فکرشون رسیده که می شه همچین چیزایی رو هم خورد.
یک: سوپی وجود داره در همین جهان که توی هنگ کنگ می تونین پیدا کنین و احتمالا جاهای دیگه به اسم سوپ لانه ی پرنده. ولی لانه ی این پرنده از اون لانه ی پرنده ها نیست. این لونه لونه ی یه جور پرستوس که تصمیم گرفته به جای این که مثل آدم با چوب و شاخه لونه درست کنه تف کنه. یعنی این که لونه ی این پرنده با آب دهن درست شده و بر خلاف باور عمومی خیلی هم محکمه. بعد مردم می رن توی غار این لونه ها رو جمع می کنن بعد یک عده ساعت ها وقت صرف می کنن که آت و آشغالای بین رشته ها رو از رشته ها جدا کنن (با موچین ) بعد رشته ها رو می پزن می خورن. و چون این غذا کلی تهیه اش مشکله کلی پول یه کاسه سوپ لونه ی پرده اس.

Bird's nest soup

دو: یک جور قهوه که در اندونزی تهیه می شه و خارج از اندونزی هر فنجونش ۵۰ دلاره. این قهوه به این صورت تهیه می گرده که یک جونور که قیافه ی بسیار خنده داری داره و من عکسش رو از روی سایت براتون دزدیدم دونه های قهوه رو می خوره و خوب طبیعتا دونه ها رو هضم می کنه (تا جایی که می تونه) و خوب بعدشم معلومه که همون طور که در کتاب زیست شناسی خوندین اونا رو دفع می کنه. بعد یه عده راه میافتن تو جنگل (یا شایدم دنباله این موشه) و اینا رو جمع می کنن بعد خوب می شورن باهاش قهوه درست می کنن!!!! البته گفته شده در فیلم که اولا دانه ی قهوه هنوز پوسته ی داخلیش سر جاشه بعدم که خوب می شورن دونه ها رو ولی در هر حال!!!

Kopi Luwak

Sunday, September 26, 2010

عدد

برای ما اعداد مهم یکی سیزدهه یکی هم سنمون احتمالا. ولی برای چینیا اعداد دیگه ای هم خیلی مهمن. مثلا چهار چون روش نوشتن یا تلفظش شبیه مرگه عدد بد شانسی به حساب میاد حتی برای ژاپنی و کره ای ها. ظاهرا بعضی ساختمونا توی هنگ کنگ و شرق آسیا طبقه ی چهارم ندارن. مثل انگلیس که ساختمون با پلاک ۱۳ ندارن. این جا در این مورد بیشتر توضیح داده یه نفر:

Numbers in Chinese culture

چند وقت پیش یه مطلبی روی وب بود در مورد این که توی سنگاپور اگر فکر می کنین کسی به فکر خود کشی افتاده قانعش کنین که به این شماره زنگ بزنه ۴۴۴۴-۲۲۱-۱۸۰۰برای مشاوره. منم گفتم چشم. اما توی نظرهایی که مردم داده بود یه موضوع خیلی جالب بود. یه نفر نوشته بود آخه تو مملکتی که ۷۰ درصد مردمش چینین کی شماره تلفن مربوط به جلوگیری از خودکشی رو با چهار تا چهار تموم می کنه؟!!!!! (البته اون این جوری نگفته بود. نقل به مضمون) این سنگاپوریام خوشحالنا به قول یه نفر

حالا اینم یادتون باشه که اگر خواستین با یه چینی ازدواج کنین پدر و مادر داماد به عنوان هدیه به خونواده ی عروس پول می دن و سعی می کنن پولی که می دن توش خیلی ۹ داشته باشه مثله ۹۹۹۹ چون ۹ با کلمه که به معنیه پاینده بودنه یه جور تلفظ می شه.